گریز از من،در کلمه

خرید بک لینک
امروز اوائل آبان ماه ۱۳۹۵ من اصفهانم پنجشنبس و تنهای تنها اومدم کافی شاپ اومدم یه جایی که قبلا اومدم ولی خیلی برای خلطرهمرور کردن نیست که اومدم اومدم که جرات کرده باشم تنهتیی جایی برم از خودم پرسیدم اگه تو یه شهر غریبه مسافر بودی بازم تنهایی سختت بود بری یه کافه ؟! نه سختم نبود چون کسی منو نمیشناسا -الان چی کسی میشناسه تورو ؟ کجا ؟! _ تو کافه تو راه رفتن به کافه تو راه برگشت نه ....... کسی نمیشناسه _کسی میدونه تو مسافر هستی یا نه ؟ نه کسی نمیدونه _رراستی هر جوری حساب کنی تو مسافری میدونستی ؟ آره .... فکر کنم حق با توئه _پس برو ، میری ؟! مرسی که بام راه میای و زورم نمیکنی میرم ا-ا گریز از من،در کلمه...

ما را در سایت گریز از من،در کلمه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 56 تاريخ: شنبه 22 آبان 1395 ساعت: 15:17

صفحه بندی